الشيخ الطبرسي (مترجم: شادمهرى)
28
تفسير جوامع الجامع (فارسى)
وَ اجْعَلْهُ رَبِّ رَضِيًّا ؛ خدايا اين فرزند مرا نزد خودت پسنديده قرار ده تا امر تو را امتثال كند . لَمْ نَجْعَلْ لَهُ مِنْ قَبْلُ سَمِيًّا ؛ پيش از او كسى به نام يحيى ناميده نشده بود . امام صادق عليه السّلام فرمود يحيى مثل امام حسين عليه السّلام است كه پيش از او كسى به اين نام نبود و جز بر اين دو بزرگوار آسمان چهل شبانه روز نگريست ، به آن حضرت عرض شد كه گريهء آسمان چه بود ؟ فرمود خورشيد سرخ ( و خونين ) طلوع و غروب مىكرد و چنان كه قاتل يحيى ، ولد الزّنا بود ، كشندهء امام حسين نيز فرزند زنا بود . مجاهد مىگويد : « سميّا » يعنى مانند و شبيه ، مثل : هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِيًّا ؛ ( همين سوره آيهء 65 ) مثل و همتا را همنام مىگويند به اين سبب كه هر كدام از دو نفر كه شبيه يكديگرند به نام همتايش ناميده مىشود . بنا بر اين هر يكى همنام رفيقش مىباشد . وَ كانَتِ امْرَأَتِي عاقِراً ؛ وقتى كه من جوان و ميان سال بودم همسرم نازا بود : در آن هنگام كه يكى از دو سبب ايجاد ولد ناقص بود خداوند به من فرزندى نداد ، حال كه هر دو سبب مختلّ شده است فرزندى نصيب من مىشود ؟ « عتيا » خشكى و بى خاصيتى در استخوان به خاطر پيرى با كسر و ضمّ ( عين ) خوانده شده و همچنين « صليّا » و « حتيّا » و « بكيّا » ( در حرف اولشان ، كسره و ضمّه جايز است ) . قالَ كَذلِكَ قالَ رَبُّكَ ؛ « كذلك » مرفوع است ، يعنى مطلب چنين است ، موضوع گذشته را تصديق و بعد با جملهء قال ربّك مطلب ديگرى را شروع كرده است . و مىتوان گفت : « كذلك » منصوب به « قال » و « ذلك » اشاره به معنى مبهمى است كه « هو على هين » آن را تفسير مىكند ، يعنى مطلب اين است كه اين امر بر من آسان است . مثل : وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ أَنَّ دابِرَ هؤُلاءِ مَقْطُوعٌ مُصْبِحِينَ ؛ « 1 » : « اين قضيه را به لوط خبر داديم كه صبحگاهان همهء قومش هلاك مىشوند » ( حجر / 65 ) .
--> ( 1 ) - يعنى انّ دابر . . . . ذلك الامر را تفسير مىكند .